ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
36
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
پادشاهى افريدون پانصد سال بود چون از كار ضحّاك پرداخته شد ، كرشاسپ و نريمان را به تركستان فرستاد و كاوهى سپاهانى را به روم تا پادشاهى بر وى راست شد . و كرشاسپ بعد ازين به مغرب رفت به طنجه . چون بازآمد ، بمرد . و فريدون قارن كاوه را به چين فرستاد تا كوش پيل دندان را بگرفت . بعد ازان به مازندران به مغرب رفت ، و كروض شاه ايران را بگرفت . و بعد ازان نريمان را به هندوستان فرستاد تا پسر راى هندو را بگرفت كه عاصى شده بود ، و باز صلح كردند . و ديگر بار نريمان را به حرب ملك روم فرستاد تا وى را بكشت و بتپرستى از روم برداشت . چون بازآمد بعد مدّتى ، نريمان را ناگاه به حصار سگاوند سنگى بر سر زدند خفته ، و بكشتند . ازين پس جهان بر پسران بخشيد ، و سام نريمان را با سلم و تور فرستاد تا پادشاهى روم و تركستان ايشان را صافى كرد و بازگشت . پس از هندوان مهراج فرياد خواست از دست سكساران ، تا پادشاه سام را بفرستاد ، و كار مهراج تمام كرد و بازگرديد به مراد . پس فريدون كوش پيلداندان را از بند برگشاد ، و پادشاهى جنوب مغرب دادش . و از بعد مدّتى عاصى گشت ، و پسر كروض مازندرانى ، هربده ، ديگرباره سپاه آورد ، و شاه سام نريمان را بفرستاد ، تا وى را بكشت . و اندرين وقت بود كه تور و سلم متّفق شدند بر خلاف پدر ، و ايرج كشته شد . پس بعد مدّتى منوچهر برخاست ، و به زندگانى افريدون هر دو عمّ را بكشت : سلم و تور ، به خون ايرج . و پس به گرگان بمرد . اوّل به زمين بابل بنشست ، پس دارالملك به تميشه ساخت و طبرستان . و بدين جايگاه اندر شهر و قلعهها همه از بناهاى وى است ، و به پارس اندر همچنين . و بعضى گويند طوفان به عهد وى بود به زمين شام اندر . و آن را هيچ اصلى نيست ، كه به همه عالم بوده است . و به گاه فريدون خليل الرّحمان بود عليه السّلام ، نه نوح . همه از جملهى محالاتست . پادشاهى منوچهر صد و بيست سال بود چون منوچهر سلم و تور را بكشت پادشاهى او را صافى شد . و اندر عهد او زال از مادر بزاد ، و سام او را بينداخت . چون پيش حكيم زاهد بزرگ گشت و بعد حالها ، سام او را بازآورد . منوچهر زال را بخواست ، و از ديدار او خيره ماند و خرّم گشت از طالع او . و پس ازين عاشقى زال بود با دختر مهراب ، مادر رستم ، تا